Sunday, August 3, 2008

جایی سراغ داری ؟
میخواهم چند روزی گم و گور شوم , میخواهم چند روزی دور شوم از اضطراب ها , دلشوره ها , کثافت ها , خیانت ها و از آدم هایی که هرچه بچلانیشان محض رضای خدا , دو قطره صداقت , دو قطره آدمیت ازشان نمی ریزد
جایی سراغ داری ؟
میخواهم چند روزی گم و گور شوم
خسته ام از این همه لبخند , خسته ام از این همه خواب , از این همه دوست داشتن که پاره میکند آدم را . میفهمی ؟ پاره می کند
جایی سراغ داری ؟

دلم برگ می خواهد و باد و خاک ... و آب که پاک کند روحم را از همه این درد ها . دلم گنجیشک میخواهد و پروانه
حالم ازدیدن این همه آدم بد می شود. آدم که چه عرض کنم , به قول دوستم عمودی های دو پا , جانورانی که دیگرعقل گربه را هم ندارند. این طوری نگاهم نکن , نترس دیوانه نشده ام , عصبانی ام . همین ...عصبانی
جایی سراغ داری ؟
دلم سکوت می خواهد و ترانه . تناقض چرا؟ نه خوب من , اشتباه می کنی , ترانه اگر ترانه باشد حکم سکوت دارد و آرامش
می دانی , حالم از صدای راه رفتن به هم می خورد , حالم از آن صدای نامفهومی که از این دهان های کج و کوله بیرون می ریزد به هم می خورد
دلم سکوت می خواهد و ترانه
اصلا چه میگویی ؟ دلم می خواهد غر بزنم . دلم می خواهد غر بزنم . دلم می خواهد غر بزنم . شکایت کنم از این همه درد , از شب هایی که با هجوم وحشتناک خواب های وحشتناک صبح میشود , از صبح هایی که با هجوم وحشتناک خواب هایی که به طرز مبهمی حقیقی اند شب می شود , از خودم , از این سر درد که پیر کرده است مرا , از این بالا آوردن خواب هایم دم صبح , از این کمر درد که دکتر با تأسفی نفرت انگیز عصبی اش میخواند
از تو , از آن مردک که آن بالا نشسته و گوش هایش را پنبه کرده تا مبادا حرف حقی به گوشش برسد

دلم جایی می خواهد که نه خدا باشد و نه آدم و نه حتی تو مهربانم . که تا چشم کار می کند سبزه باشد و باد و صدای پیچیدنش میان سبزه ها . جایی که پر باشد از پیچک های امین الدوله ... نخند , مگر می شود جایی بروی و نوستالژی هایت را با خودت نبری؟
و ... و دو تا فرشته ... فکر میکنم فرشته ها حالم را خوب کنند

جایی سراغ داری؟